153

معیارهای تصمیم گیری جهت انتخاب استراتژی ها ورود

انتخاب بهترین استراتژی ورود به بازارهای خارجی بستگی به عوامل متفاوتی دارد که شرکت قبل از ورود به بازارهای خارجی باید آنها را بررسی کند. برخی از این عوامل داخلی هستند و مخصوص یک شرکت خاص و یا یک صنعت خاص می باشند. گروه دیگری از عوامل که جدا از شرکت و صنعت آن شرکت هستند را می توان به عنوان عوامل بیرونی نام برد.

عوامل داخلی

1-      اهداف شرکت

از نظر میزان بازاریابی بین المللی، پوشش منطقه جغرافیایی، و مدت زمان تعهدات خارجی.

2-      اندازه

اندازه شرکت از نظر فروش و دارایی

3-      خط تولید شرکت

خط تولید شرکت و ماهیت محصولاتش (صنعتی، مصرفی، قیمت بالا یا پایین، نوع تکنولوژی).

4-      رقابت در خارج

عوامل بیرونی

1-      تعداد بازارها

هر یک از استراتژیهای ورود به بازار، پوشش متفاوتی را در بر می گیرد. به عنوان مثال برخی از کشورها اجازه تولید کامل را به یک بازاریاب بین المللی نمی دهند و یا شرکتهای تجاری ممکن است تمام بازارهای مد نظر تولید کننده را نپوشانند و یا یک شرکت معتبری برای اعطای امتیاز در یک کشور خاص یافت نشود. بنابراین یک شرکت بزرگ  بین المللی برای دستیابی به بازارهای متفاوت ممکن است مجبور شود از استراتژیهای مختلف استفاده کند.

2-      نفوذ در بازارها

علاوه بر به دست آوردن تعداد بازارها و یا به عبارتی کمیت، کیفیت نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. به عبارت دیگر نفوذ در بازارها   برای شرکتهای بین المللی اهمیت دارد، به عنوان مثال اگر یک شرکت مدیریت  صادرات ادعا کرد که به 60 کشور جهان دسترسی دارد، آیا منظور این است که فقط در پایتخت این کشورها یک شعبه فروش کوچک دارد و یا این که نیروی فروشا دارد که تمام کشور را پوشش می دهد.

3-      بازخورد از بازار

داشتن اطلاعات در مورد بازارهای خارجی اهمیت بسزایی دارد و هر چند که روشهای مستقیم ورود به بازار بازخورد بیشتری را برای بازاریابان ایجاد می کند اما اداره استراتژی ورود به بازار نیز در بازخورد اطلاعات از بازار هدف موثر است.

4-      تجربه

تجربه بهترین معلم است و یک شرکت زمانی در بازارهای بین المللی تجربه به دست می آورد که به صورت مستقیم درگیر بازارهای خارجی شود. بنابراین در انتخاب روشهای ورود به بازارهای خارجی، روشی باید انتخاب شود که بتوان تجربه به دست آورد. اگر دیگران فعالیتهای بازاریابی بین الملل را برای شرکت انجام دهند، تجربه ای کسب نخواهد شد.

5-      کنترل

کنترل بازارهای خارجی می توند از صفر تا کنترل کامل و مسئولیت کامل متغیر باشد. انتخاب استراتژی ورود  به بازار میزان کنترل را که شرکت مایل است در مورد بازارهای خارجی خود داشته باشد، مشخص می کند.

6-      هزینه

بازاریابی بین المللی جدا از این که چه کسی آن را انجام می دهد (خود شرکت یا مثلا شرکت تجاری یا نماینده) هزینه بر است. انتخاب هر یک از استراتژی های ورود به بازار بر میزان هزینه ای که شرکت باید تقبل کند، اثر می گذارد. به عنوان مثال صادرات غیر مستقیم کمترین هزینه را برای بازاریاب اتیجاد می کند.

7-      میزان سود

از آنجایی که احتمالا سود عمده ترین هدف یک شرکت است برآورد سود بالقوه هر یک از روشهای ورود به بازار یعنی مشخص نمودن فروش در بلند مدت و هزینه مرتبط به آن الزامی است. باید توجه داشت که درصد سود به فروش اهمیتش کمتر از سود کل است. به عنوان مثال اگر یکی از روشهی ورود به بازار 25% سود در ازای 2 میلیون دلار فروش برای شرکتی ایجاد می کند و استراتژی دیگر ورود به بازار 17% سود در مقابل 10 میلیون دلار فروش، روش دوم مناسب تر است چون کل سود بیشتر خواهد بود.( 7/1 میلیون دلار سود در مقابل 5/0 میلیون دلار سود).

8-      میزان سرمایه گذاری

از آنجایی که استراتژی ورود به بازار ارتباط مستقیم با میزان سرمایه گذاری دارد، بنابراین میزانی که یک شرکت       می تواند سرمایه گذاری کند اهمیت زیادی در انتخاب استراتژی ورود به بازار دارد.

9-      نیازهای اداری

هزینه های اداری با نوع استراتژی ورود به بازار تغییر می کند که این آماده ساختن اسناد و مدارک، زمان مورد نیاز برای فعالیتهای حقوقی و یا مدیریتی می باشد.

10-  کارکنان مورد نیاز

علاوه بر سرمایه، پرسنل مورد نیاز با روشهای مختلف ورود به بازار تغییر می کند. به طور کلی هر اندازه درگیری یک شرکت در بازاریابی ین المللی بیشتر و روش مستقیم تر باشد، تعداد پرسنل بین المللی بیشتری  نیاز است. اگر پرسنل متخصص در اختیار شرکت نباشد، در انتخاب روش ورود به بازار محدودیت برایش ایجاد می شود.

11-  رو به رو شدن با مشکلات بازار خارجی

هر اندازه انتخاب روش ورود به بازار مستقیم تر باشد، شرکت با مشکلات بیشتری از قبیل قوانین خارجی، مالیات، مشکلات نیروی انسانی و غیره روبه رو خواهد شد.

12-  انعطاف پذیری

اگر شرکتی قصد داشته باشد در بازارهای خارجی به صورت درازمدت باقی بماند باید در انتخاب استراتژیهای ورود به بازار انعطاف پذیری داشته باشد. هر روش ورودی که در زمان حال مناسب باشد، ممکن استکه 5 سال بعد آن روش بهینه بهینه نباشد، بنابراین شرکت باید توانایی تغییر را متناسب با شرایط گوناگون داشته باشد

13-  ریسک

بازارهای خارجی ریسک پذیری بیشتری را نسبت به بازار داخلی می طلبد. میزان ریسک نه تنها بستگی به بازار خارجی دارد بلکه استراتژی ورود به بازار نیز با میزان ریسک ارتباط پیدا می کند. قبل از ورود به یک بازار خاص شرکت باید ریسک ورود به آن بازار را به همراه ریسک روش ورود به بازار تحلیل کند.

خلاصه فصل 5 کتاب مدیریت بازاریابی بین المللی ، دکتر حسن اسماعیل پور

مهدی سعیدی کوشا

152

اعطای امتیاز (Licensing)

اعطای امتیاز یکی از روشهایی است که یک شرکت بین المللی می تواند، بدون سرمایه گذاری وارد بازارهای خارجی شود. تفاوت این روش با تولید قراردادی در این است که معمولا قرارداد مدت زمان بیشتری را در بر می گیرد و طرف قرارداد (شرکت ملی) مسئولیت بسیار بیشتری را می پذیرد.

یک قرارداد اعطای امتیاز، توافقی است که در آن اعطا کننده امتیاز (Licensor) مورد با ارزشی را به گیرنده امتیاز (Licensee) در ازای عملکرد خاص و مبلغی پول اعطا می کند. در واقع اعطا کننده امتیاز (شرکت بین المللی) یکی از موارد زیر را به گیرنده امتیاز (شرکت ملی) اعطا می کند:

1-      حق استفاده از یک کالا، تکنولوژی و یا فرایند (Patent Right)

2-      حق استفاده از علائم تجاری (نام و نشان تجاری) (Trademark)

3-      حق نشر و تکثیر (فعالیتهای چاپی، هنری، موسیقی، نرم افزارهای کامپیوتری و ... ) (Copyright)

4-      دانش فنی محصولات و یا فرایندها

هر یک از امتیازها می تواند برای یک بازار خارجی و یا چندین بازار اعطا شود. در مقابل گیرنده امتیاز متعهد می شود که:

1-      فقط به تولید محصولاتی بپردازد که امتیاز آنها را گرفته است.

2-      لین محصولات را فقط در قلمرویی که مقرر شده است به فروش برساند.

3-      به اعطا کننده امتیاز مبلغی را که مرتبط با حجم فروش است بپردازد.

علوه بر تولید، کلیه فعالیتهای بازاریابی در محدوده مقرر بر عهده گیرنده امتیاز است.

فرانچایزینگ (Franchising)

فرانچایزینگ نوع خاصی از اعطای امتیاز (Licensing) است که در آن امتیاز دهنده (Franchiser) تمام برنامه های بازاریابی از قبیل نام کالا، علائم و نشانها، محصولات و روش عملیات را در اختیار گیرنده امتیاز (Franchisee) قرار می دهد. معمولا قراردادهای فرانچایزجامع تر از اعطای امتیاز است چون نسخه ای برای تمام هملیات تجویز می گردد.

شرکتهای بسیار زیادی از این روش به عنوان نوعی از توزیع در بازار داخلی و استراتژی ورود به بازار خارجی استفاده می کنند. بسیاری از شرکتهای بین المللی آمریکایی که در کار غذای سریع (Fast Food) هستند از این طریق وارد بازار داخلی و بازارهای خارجی شده اند و رستورانهای نیمه زنجیره ای را پدید آورده اند. برخی از این شرکتها عبارتند از : مکدونالدز، مرغ سوخاری کنتاکی و برگر کینگ که در اکثر نقاط جهان از طریق اعطای امتیاز فعالیت می کنند. شرکتهای خدماتی از قبیل هتل ((هالیدی این)) از این طریق وارد بازارهای بین المللی شده اند. در سال 1985 ، 2560 فروشگاه خارجی از طریقاعطای امتیاز شرکتهای آمریکایی فعالیت می کردند.

 کتاب مدیریت بازاریابی بین المللی، دکتر حسن اسماعیل پور

مهدی سعیدی کوشا

151

شرکتهای مدیریت صادرات (Export Management Companies)

شرکتهای مدیریت صادرات (EMC) نمایانگر یکی از روشهای صادرات غیر مستقیم است. یک شرکت EMC شرکتی است که تمام مسئولیتهای عملیات صادرات از قبیل تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، حمل فیزیکی کالا و غیره را با انعقاد قرارداد انجام می دهد.

شرکتهای مدیریت صادرات را در واقع می توان به صورت یک واحد سازمانی یک شرکت در نظر گرفت بدون این که شرکت خود را درگیر ایجاد این چنین واحدی بنماید. در واقع مزیت اقتصادی شرکتهای مدیریت صادرات  در این است که در آن  واحد برای شرکتهای بین المللی متعددی کار می کنند.

در مقایسه با سایر روشهای صادرات غیرمستقیم استفاده از EMC همکاری بیشتر و کنترل بیشتری را در بر دارد. EMC معمولا خود از جانب شرکت به مذاکره می پردازد و حتی از سربرگهای شرکت تولید کننده نیز استفاده می کند و پس از تایید تولید کننده، عمل می کند. موارد زیر، مزایای استفاده از شرکتهای مدیریت صادرات را فهرست می کند:

1-      تولید کننده سریعا به اطلاعات بازار دست می یابد و از طریق عملیات EMC ها و تجربه آنها تماس خود را با بازارها ایجاد می کند.

2-      همکاری با EMC ها از طریق حق العمل کاری است و این باعث انگیزه در گسترش فعالیتهای EMCها می گردد.

3-      وجود EMC باعث می شود که شرکتهای بین المللی واحد مدیریت صادرات را در داخل شرکت طراحی نکنند و به این ترتیب در هزینه ها صرفه جویی نمایند.

4-      ارائه کالاهای مختلف توسط EMC موفق تر از این است که فقط یک کالا توسط تولید کننده صادر شود.

محدودیتهای شرکتهای مدیریت صادرات عبارتند از :

1-      برخی از EMCها یا خیلی کوچک هستند و یا این که جدید هستند و اطلاعات کافی از بازارهای خارجی ندارند.

2-      چون این شرکتها بر اساس کمیسیون عمل می کنند این امر باعث می شود که به صدور کالاهای مختلف و زیادی دست بزنند که این عمل هم تجربه و هم تبلیغات آنها را زیر سوال می برد.

3-      وابستگی زیاد تولید کننده به EMC ممکن است باعث شود که دانش فنی صادرات را بدست نیاورد و همچنین بازارهای خارجی را درست نشناسد. با بالا رفتن حجم فروش خارجی، تولید کننده بهتر است خود اقدام به صادرات نماید.

 کتاب مدیریت بازاریابی بین المللی، دکتر حسن اسماعیل پور

مهدی سعیدی کوشا

146

دلایل انتخاب استراتژی سرمایه گذاری مشترک

علیرغم مشکلات بالقوه ای که در سرمایه گذاری مشترک وجود دارد، این روش ورود به بازارهای خارجی به دلایل مزایای زیادش، بسیار متداول است. مزایا و معایب این استراتژی ورود به بازار باید در مقایسه با روشهایی که تعهد کمتری را از جانب شرکت بین المللی می طلبد مانند تولید قراردادی و اعطای امتیاز و استراتژی ای که تعهد بیشتری را نیاز دارد یعنی مالکیت یک تولید خارجی مقایسه شود. در مقایسه یا روشهایی که شرکت بین المللی تعهد کمتری دارد، سرمایه گذاری مشترک محاسن زیر را دارد :

1- درآمد بیشتر

2- کنترل بیشتر بر تولید و بازاریابی

3- بازخورد بازار بهتر

4- تجربه بیشتر در بازاریابی بین المللی

و معایب عبارتنداز :

1- سرمایه گذاری مالی و مدیریتی بیشتر

2- ریسک بیشتر در مقایسه با روشهایی که تعهد کمتری را نیاز دارد.

اگر استراتژی ورود به بازار سرمایه گذاری مشترک با روش مالکیت کامل یک تولید خارجی مقایسه شود، تصویر جداگانه ای به دست خواهد آمد. در این مقایسه :

            1- شرکتهای کوچکتر مناسب تر است.

            2- یک سرمایه معین به این روش می تواند در کشورهای مختلف توزیع شود.

3- خطر مصادره شرکت با توجه به این که یک شریک ملی دارد کمتر است تا زمانی که کل شرکت خارجی متعلق به شرکت بین المللی باشد.

بسیاری از دولتها ترجیح می دهند و حتی از شرکتهای بین المللی می خواهند که به جای مالکیت کامل عملیات تولید به صورت سرمایه گذاری مشترک در کشورشان فعالیت کنند چرا که این احساس وجود دارد که این سود و تکنولوژی بیشتری را از این طریق به دست می آورند. برخی از کشورها مانند هندوستان، ژاپن و مکزیک برای شهروندان خود سهامی بیش از 50% را در نظر می گیرند و به این ترتیب محدودیتی را برای شرکتهای بین المللی ایجاد می کنند. از طرف دیگر پیدا کردن یک شرکت ملی در برخی از بازارها به دلایل مختلفی همچون رقابت شدید و غیره، تنها راه ورود به آن بازار است.

از معایب سرمایه گذاری مشترک در مقایسه با مالکیت کامل یک شرکت خارجی این است که ممکن است اهداف نیازها و منافع شریک ملی با شرکت بین المللی در تضاد است. شریک ملی به منافع شخصی خود می اندیشد در حالی که شرکت بین المللی به جهانی کردن فعالیتهایش، برخی از اختلافات موارد زیر را در بر می گیرد:

1- قیمت گذاری انتقالی (Transfer Pricing) یعنی قیمتی که بر روی کالا گذاشته می شود تا کالای مزبور به سایر واحدها و شعبه های شرکت بین المللی فروخته شود.

2- درآمدها، که در مورد سرمایه گذاری و یا توزیع آن باید تصمیم گیری شود.

3- خط تولید و پوشش جغرافیایی شرکت مختلط.

یکی دیگر از مشکلات سرمایه گذاری مشترک، در میزان سهام است. در یک مشارکت 50-50 یک شرکت بین المللی احساس می کند که بیش از 50% تکنولوژی و مهارتهای مدیریتی را وارد شرکت می کند. یکی دیگر از مشکلاتی که شرکتهای بین المللی در مورد سرمایه گذاری مشترک با آن روبرو می شوند این است که برایشان مشکل است از هم افزایی (Synetgy) در عملیاتشان استفاده نمایند. به عبارت دیگر زمانی که این شرکتها می خواهند طراحی محصولات و استانداردهای کیفیتی را در تمام بازارها به صورت همگون ارائه دهند ممکن است با مخالفت برخی از شرکای خود در کشورهای مختلف روبرو شوند. پس اگر استاندارد کردن مجصولات و جهانی شدن برای شرکت بین المللی اهمیت داشته باشد، این استراتژی ورود به بازارهای خارجی ممکن است با مشکل روبرو شود.

سرمایه گذاری مشترک علاوه بر منافعی که برای شرکتهای بین المللی دارد، منافع زیادی نیز برای شرکتهای ملی به همراه دارد. مطالعات وزارت صنعت و تجارت بین المللی ژاپن طی یک بررسی در مورد علل این که شرکتهای ژاپنی شرکت خارجی اختیار می کنند نشان می دهد که دو سوم شرکتها دلیل عمده مشارکتها خود را به دست آوردن تکنولوژی جدید تر و بهتر می دانستند، انگیزه مهم دیگر به دست آوردن نام و نشانهای (Brand) خارجی برای بازار ژاپن بوده است. بنابراین بر اساس این بررسی سرمایه گذاری مشترک یک فعالیت مکملی است که هر دو شرکت از آن بهره می برند، شریک ملی از منافع تکنولوژی برتر و شریک بین المللی از منافع بازاریابی.  

 کتاب مدیریت بازاریابی بین الملل، دکتر حسن اسماعیل پور

مهدی سعیدی کوشا

145

تولید قراردادی (Contract Manufacturing)

منظور از تولید قراردادی این است که یک شرکت بین المللی با یک شرکت مستقل خارجی قرارداد می بندد که کالاهایش را از این شرکت خارجی طبق مفاد قرارداد تولید نماید. تولید کننده خارجی، فقط مسئولیتش در حد تولید می باشد، پس از تولید محصولات به  شرکت بین المللی تحویل می گردد. مسئولیت بازاریابی (فروش، تبلیغات و توزیع) بر عهده شرکت بین المللی است.

قراردادهای تولید مانند اعطای امتیاز ساخت (Licensing) است با این تفاوت که در قراردادهای اعطای امتیاز باید امتیاز گیرنده مبلغی بابت حق امتیاز پرداخت نماید و همچنین فعالیتهای بازاریابی را بر عهده بگیرد که جزئیات این موارد در قرارداد ذکر می گردد.در تولید قراردادی وجهی که توسط شرکت بین المللی یا شرکت تابعه اش به شرکت مورد قراداد پرداخت می شود بر اساس واحد تولید کننده می باشد اما کیفیت و رعایت مشخصات خواسته شده بسیار مهم است. شرکت کارفرما، پس از تحویل کالا می تواند آن را در همان کشور، در کشور خودش و یا بازارهای خارجی دیگر به فروش برساند .

لین استراتژی ورود به بازار در برخی از صنایع بسیار متداول است، به عنوان مثال شرکت Benetton که یکی از موفق ترین تولید کننده های پوشاک در ایتالیا است، بیشتر پوشاک خود را از طریق قرارداد با تولید کننده های کوچک خارجی فراهم می کند. تقریبا 12% پوشاک وارداتی در ایالات متحده، از طریق قراردادهایی که شرکتهای آمریکایی با تولید کنندگان خارجی، به دلیل پایین بودن هزینه منعقد می کنند تامین می شود. از این روش شرکتهای تولیدکننده کالاهای الکترونیکی مانند لینر (Lainer) و IBM استفاده می کنند. این شرکتها برای تولید برخی از قطعات و یا کالاهای تمام شده اقدام به قراردادهای تولید می کنند.

از محاسن تولید قراردادی این است که شرکت از مشکلات تولید در یک کشور خارجی پرهیز می نماید و فقط به فعالیتهای بازارابی می پردازد. اگر بازار رونق نداشته باشد و یا مخاطره انگیز باشد برای یک شرکت بین المللی خاتمه دادن به قرارداد خیلی ساده تر است از این که خود به تولید می پرداخت و مجبور به بستن کارخانه می شد. سایر مزایا عبارتند از: صرفه جویی در حمل و نقل (در مقایسه با صادرات)، معمولا هزینه تولید پایین تر و همچنین امکان صادرات قطعات یا کالاهای تولید شده به شرکت کارفرما.

از معایب این روش این است که سود تولید نصیب شرکت خارجی می شود، اما اگر از طریق فعالیتهای یازاریابی سود مناسبی برای شرکت بین المللی باقی بماند، این مشکل زیاد مهم نخواهد بود. عیب دیگر این روش این است که یافتن یک تولید کننده مناسب معمولا مشکل است و در صورت پیدا کردن این چنین تواید کننده ای، خطر این می رود که شرکت بین المللی به تربیت یک رقیب آتی بپردازد. این خطر زمانی که نام و نشان و علائم تجاری برای محصول اهمیت دارند، کم است. کنترل کیفیت نیز از مشکلات دیگر تولیدهای قراردادی می باشد.

 کتاب مدیریت بازاریابی بین المللی، دکتر حسن اسماعیل پور

مهدی سعیدی کوشا

127

چکیده: پس از سال ها مطالعه و بررسی درباره مسائل و اصول مدیریت بازار،عصاره یافته ها را به صورت قوانین اساسی  که ضامن توفیق یا موجب شکست در بازار می شوند در آورده اند.این اصول را "قوانین تغییر ناپذیر مدیریت"بازار نامیده اند این قوانین شامل:

 1:قانون رهبری  (اول بودن بهتر از برتر بودن است.)

2:قانون طبقه  (اگر در یک طبقه نمی توانید اول باشید،طبقه دیگری درست کنید که در آن اول باشید)

3:قانون ذهن  ( وارد شدن به دنیای ذهن مشتریان بهتر از ورود به بازار است.)

4:قانون تصورات (بازاریابی جنگ محصولات نیست،جنگ تصورات است.)

5:قانون توجه  (اثرگذارترین مفهوم در بازاریابی،داشتن کلمه ای در ذهن مشتریان است.)

6:قانون انحصار ( دو شرکت نمی توانند یک کلمه مشترک در ذهن مشتری داشته باشند.)

7:قانون نردبان  (استراتژی مورد استفاده شما،به پله ای بستگی دارد که در نردبان روی آن ایستاده اید.)

8:قانون مسابقه دو نفره  (در بلند مدت هر بازاری به محل مسابقه دو اسب تبدیل می شود.)

9:قانون عکس  (اگر هدفتان جایگاه دوم است،استراتژی شما را رهبر بازار تعیین می کند.)

10:قانون تقسیم  (در طول زمان مقوله تقسیم،و به دو یا چند مقوله تبدیل می شود.)

11:قانون چشم انداز  (آثار بازاریابی در گستره زمان نمایان می شود.)

12:قانون توسعه خط  (فشار غیر قابل مقاومتیبرای توسعه محصولات با نام تجاری پیشین وجود دارد.)

13:قانون قربانی  (برای به دست آوردن چیزی،به ناچار باید چیز دیگری را از دست بدهید.)

14:قانون ویژگی ها  (در برابر هر ویژگی،یک ویژگی اثر گذار دیگر وجود دارد.)

15:قانون صداقت (هنگامی که شما امتیاز منفی را می پذیرید،مشتری یک امتیاز مثبت به شما می دهد.)

16:قانون حرکت جسورانه  (در هر موقعیت،تنها یک حرکت نتیجه غایی را تعیین می کند.)

17:قانون غیر قابل پیش بینی بودن  (اگر نتوانید برنامه رقبای خود را بنویسید،نمی توانید آینده را پیش بینی کنید.)

18:قانون موفقیت  (موفقیت معمولا غرور می آفریند و غرور به شکست می انجامد.)

19:قانون شکست  (باید در انتظار شکست بود و آن را پذیرفت.)

20:قانون سر و صدا  (شرایط در بیشتر موارد بر عکس چیزی است که در مطبوعات درج می شود.)

21:قانون شدت  (برنامه های موفق مبتنی بر مد نیستند،بلکه بر پایه روند ها تنظیم می شوند.)

22:قانون منابع  (بدون پول کافی هیچ ایده ای به نتیجه نمی رسد.)

 مقدمه:

با توجه به محیط پویا و حظور شرکت های موفق برای رسیدن به اهداف شرکت باید به بازاریابی همچون واحد های دیگر سازمان توجه ویژه ای نشان داد و بازاریابی همچون سایر موارد قوانینی بر آن حاکم است که دانستن و رعایت آنها موفقیت واحد بازاریابی را تا حدی تضمین خواهد کرد و این کتاب 22 قانون تغییرناپذیر مدیرت بازاریابی را بیان می کند که دانستن و رعایت این قوانین تا حدود بسیاری موفقیت بازاریابی را تضمین  می کند.

البته تمامی این قوانین ممکن است برای شرکت و یا سازمان مفید نبوده اما دانستن این قوانین و آگاهی از آنها می تواند مفید واقع شود . 

بخش ها و فصول خلاصه کتاب:

 1:قانون رهبری (اول بودن برتر از بهترین بودن است.)

مساله اصلی در بازاریابی بنای پایگاهی است که در آن در جایگاه نخست باشید.وارد شدن به دنیای ذهن مشتری بسیار ساده تر از آن است که او را متقاعد سازید محصولی که شما ارائه می دهید بهتر از محصولی است که،پیشتر از شما به ذهن او وارد شده است.

نام تجاری پیشگام،همیشه در هر زمینه ای،نخستین نام تجاری است که در ذهن مشتری جا می گیرد.هر پیشگامی لزوما موفق نیست.انتخاب زمان هم در این میان اهمیت دارد.قانون رهبری درباره همه محصولات،هم نام های تجاری و هم درباره هر مقوله ای صادق است.اگر برای نخستین بار نام تجاری انتخاب می کنید نامی را برگزینید که بتواند به اسم عام تبدیل شود.راز موفقیت،پیشگامی در ورود و در جای گرفتن در دنیای ذهن مشتریان است.بازاریابی جنگ نگرش هاست نه جنگ محصولات.

 2:قانون طبقه(اگر در یک طبقه نمی توانید اول باشید،طبقه دیگری درست کنید تا درآن اول باشید.)

اگر به عنوان نفر اول به دنیای ذهن مشتری وارد نشدید،امید را از دست ندهید،طبقه بندی دیگری پیدا کنید تا در آن اول باشید.این خلاف تفکر کلاسیک بازاریابی است که بر نام تجاری استوار است،"چگونه می توان کاری کرد که مردم نام تجاری مرا ترجیح دهند؟" نام تجاری را فراموش کنید به طبقه ها بیندیشید.مشتریان بالقوه هنگامی که نام تجاری مطرح می شود حالت دفاعی می گیرند.همه سعی دارند توضیح دهند که چرا نام تجاری آنها بهتر است،اما هنگامی که طبقه ها مطرح می شود مشتریان گوش شنواتری دارند.اگر در طبقه جدیدی پیشگام هستید آن را ترویج دهید.

 3:قانون ذهن (وارد شدن به دنیای ذهن مشتریان،بهتر از ورود به بازار است.)

بهتر است در ورود به دنیای ذهن مشتریان پیشگام بود تا در ورود به بازار.ورود به بازار،اهمیت پیشگامی در ورود به ذهن را کم اهمیت جلوه می دهد.همه ی پیشگامانی در بازاریابی،ورود به ذهن است.پیشگام بودن در بازار تا انجا اهمیت دارد که فرصت پیشگامی در ذهن و اندیشیدن را هم به شما بدهد.قانون ذهن از قانون ذهنیت ناشی می شود.اگر بازاریابی،جنگ ذهنیت است و نه جنگ محصول،پس ذهن بر بازار پیشی می گیرد.قانون ذهن و اندیشه،تابعی از قانون ادراک و استنباط است.اگر بازاریابی،جنگ اذهان و اندیشه هاست و نه جنگ عرضه محصول،این اندیشه ها هستند که در بازار پیش می افتند.

هزاران کار آفرین بالقوه هر سال با این قانون بر زمین می افتند.فرد،نظر یا ایده ای دارد که فکر می کند صنعتی را زیر و زبر خواهد کرد،ممکن است این طور هم باشد،اما مشکل،انتقال ایده یا نظر به ذهن مشتریان است.بیهوده ترین کاری که در بازاریابی می توان انجام داد،کوشش در تغییر ذهنیت مردم است.اگر می خواهید تاثیر عمده ای بر افراد بگذارید،نمی توانید آرام آرام به ذهن آنها رخنه کنید و سپس تصور مطلوبی در طول زمان در خاطر آنها ایجاد کنید.ذهن آدمی،این گونه کار نمی کند.مجبورید به اذهان هجوم ببرید.کافی است مردم به نحوی شما را بپذیرند سپس پرونده شما را در ذهن خودشان به بایگانی بفرستند.تغییر این پرونده کار ساده ای نیست.

  4:قانون تصورات (بازاریابی،جنگ محصولات نیست،جنگ تصورات است.)

در بازار هیچ حقیقت پایداری وجود ندارد.هیچ چیز واقعیت ندارد.بهترین محصول وجود ندارد.آنچه در جهان بازاریابی وجود دارد،تصوراتی است که در ذهن مردم و مشتریان نقش بسته است.

آنچه را که بیشتر متخصصان بازاریابی به عنوان قوانین طبیعی بازاریابی می شناسند،بر این فرض اشتباه استوار است که محصول،قهرمان برنامه بازاریابی است و برد و باخت شما بستگی به قابلیت های محصول دارد.به همین سبب،شیوه طبیعی و منطقی بازاریابی محصول به طور کلی غلط است.فقط با مطالعه نحوه شکل گیری تصور در ذهن و تمرکز کردن برنامه بازاریابی بر آن تصورات،می توان بر شم نادرست بازاریابی غلبه کرد.متخصصان بازاریابی همه توجه خود را به حقایق مبذول می کنند زیرا آنها به واقعیت عینی اعتقاد دارند.ایجاد تغییر در ذهن مشتریان بالفعل و بالقوه کار بسیار دشواری است.مردم دست کم درباره آنچه در ذهنشان هست کم تر دچار خطا می شوند.اگر بین محصولات از نظر جغرافیایی فاصله بیندازید برتری قدرت تصور بر قدرت محصول نمایان می شود.بازاریابی مبارزه با تصورات است.آنچه که جنگ را حتی مشکل تر هم می کند این است که مشتریان در بیشتر موارد تصمیمات  خرید خود را بر اساس تصورات دست دوم می گیرند.به جای استفاده از تصورات خودشان تصور فرد دیگری از واقعیت را مبنای خود قرار می دهند.این اصل "همه می دانند" است.

 5:قانون توجه (اثرگذارترین مفهوم بازاریابی،داشتن کلمه ای در ذهن مشتریان است.)

شرکتی موفقیت شایان بدست می آورد که بتواند به طریقی،کلمه ی مربوط به خود را در ذهن مشتری بنشاند.این کلمه باید ساده باشد و دلبخواهی نباشد.ساده ترین کلمه ها بهترین کلمه ها هستند.

این قانون،مرکز توجه است.شما از طریق یک کلمه یا یک مفهوم راه خود را به دنیای ذهن مردم می گشایید.این مهم ترین فعالیت بازاریابی است.به بر روی، قانون رهبری-اول بودن برتر از بهترین بودن است.باعث می شود که نام تجاری یا موسسه پیشگام،کلمه ای را در ذهن مشتری جا دهد.نام تجاری به یک اسم عام برای طبقه تبدیل می شود.نمی توان کلمه متعلق به شخص دیگری را مورد استفاده قرار داد.آنچه در بازاریابی سبب توفیق نمی شود رها کردن کلمه خود و تلاش برای گزینش کلمه دیگران است.

جوهره بازاریابی محدود ساختن دایره تمرکز است.هرچه که دامنه فعالیت های خود را کاهش دهید،قدرتمند تر می شوید.اگر به دنبال همه چیز باشید به هیچ چیز نخواهید رسید.مرکز توجه را نمی توان با کیفیت یا هر ایده دیگری که طرفدارانی برای نقطه نظر مقابل آن وجود ندارد محدود ساخت.

هنگامی که کلمه ای را که می خواهید بر آن تمرکز کنید،انتخاب نمودید،سعی کنید مشاوران حقوقی را دور خود نگه دارید.آنها می خواهند بر هر چه که شما منتشر می کنید علامت انحصاری بزنند.پس از آنکه کلمه را انتخاب کردید،باید به محافظت از آن در بازار بپردازید.

 6:قانون انحصار ( دو شرکت نمی توانند یک کلمه مشترک در ذهن مشتری داشته باشند)

هنگامی که رقیب،مالک یک کلمه یا موقعیتی در ذهن مشتریان است،کوشش در به تملک درآوردن آن کلمه خودکشی است.آنچه که غالبا

بازاریابان را به این دام می کشاند موضوع بسیار جالب توجهی است که به آن تحقیق می گویند.لشگری از پژوهشگران استخدام می شوند.گروههای تخصصی تشکیل می شوند،پرسشنامه ها رد و بدل می شود و آنچه که از گزارش 5/1 کیلویی نتیجه آن می توان بدست آورد فهرست ویژگی های مورد انتظار از کالا یا خدمت است.

بسیاری از مردم ضرر نقض قانون انحصاری بودن را پرداخته اند.

 7: قانون نردبان ( استراتژی مورد استفاده شما،به پله ای بستگی دارد که در نردبان روی آن ایستاده اید.)

در حالی که،هدف نخستین بازاریابی شما باید پیشگامی در ورود به ذهن مشتریان باشد،اگر در این کار توفیق نیابید،هنوز جنگ را نباخته اید ،استراتژی هایی برای دست یابی به نام های تجاری شماره 2 و شماره 3 هم وجود دارد.

همه محصولات یکسان ساخته نمی شوند.در ذهن مشتری،سلسله مراتبی وجود دارد که از آن برای تصمیم گیری استفاده می کند.

استراتژی های بازاریابی به تقدم و تاخر موسسه در نشستن در اذهان مردم و در نتیجه پله ای یا رتبه ای که در آن قرار گرفته،بستگی دارد.البته هرچه بالاتر باشد،بهتر است.ذهن آدمیان انتخابی عمل می کند.مشتریان در اتخاذ تصمیم نسبت به قبول یا رد اطلاعاتی که به آنها داده می شود،از نردبان ذهنی خود استفاده می کنند.به طور کلی ذهن فقط آن اطلاعاتی  را می پذیرد که با نردبان محصول در آن طبقه سازگاری داشته باشد.بقیه چیزها را حذف کنید.هنگامی که کرایسلر اتومبیل هایش را با هوندا مقایسه کرد.معدودی از مشتریان پریلود و آکورد خود را با پلیموت و دوج عوض کردند.

محصولاتی که مصرف روزانه دارند معمولا پرمصرف اند و پله های بسیاری در نردبان آنها وجود دارد.محصولاتی که از چندگاه خریداری می شوند معمولا نردبانشان فقط چند پله دارد.محصولاتی که غرور و اعتبار فراوانی ایجاد می کنند نیز پر مصرف اند و اگر چه مقدار خرید آنها زیاد نیست،ولی نردبان پر پله ای دارند.محصولاتی که به دفعات زیاد خریداری نمی شوند و تجربه ناخوشایندی به همراه دارد معمولا نردبانشان از پله های معدودی ساخته شده است.

بین سهم بازار و جایگاه موسسه شما در نردبان ذهن مشتری ارتباط  وجود دارد.حداکثر تعداد پله های روی یک نردبان چند تا است؟به نظر می رسد که در ذهن مشتری چیزی به نام قانون هفت وجود دارد.از افراد بپرسید که نام های تجاری یک طبقه را که به یاد دارند نام ببرند.به ندرت کسی بیش از هفت نام تجاری را بیان می کند و این البته درباره طبقه کالاهای پرمصرف است.نردبان یک قیاس ساده  ولی اثرگذار است که به حل و فصل موضوع های پراهمیت بازاریابی کمک می کند.پیش از شروع هر نوع برنامه بازاریابی باید پرسش های زیر را مطرح کرد:جای ما در نردبان ذهن مشتری کجاست؟بالاترین پله؟ پله دوم؟ یا شاید اصلا روی نردبان نیستیم.

 8:قانون مسابقه دو نفره (در بلند مدت،هر بازاری به محل مسابقه دو اسب تبدیل می شود.)

در یک صنعت در حال رشد،جایگاه سوم مکان مناسبی نیست.بازاریابان موفق توجه خود را به دو پله ی نردبان معطوف می کنند.جک ولچ رییس هیئت مدیره و مدیرعامل مشهور جنرال الکتریک به تازگی گفته است:"فقط شرکتهایی که جایگاه نخست یا دوم را دارند می توانند در بازارهای جهانی که رقابتی روزافزون دارند برنده شوند.بقیه باید تعدیل شوند،بسته شوند یا فروخته شوند."

در گذر زمان مشتریان آموزش می بینند.آنها نام تجاری پیشرو را تقاضا می کنند زیرا فکر می کنند که نام تجاری پیشرو بهترین کیفیت را دارد.

9: قانون عکس ( اگر هدفتان جایگاه دوم است،استراتژی شما را رهبر بازار تعیین می کند.)

اگر می خواهید جای پای محکمی در پله دوم نردبان برای خودتان دست و پا کنید،موسسه بالای سر خود را مطالعه کنید.هنگامی که به مشتریان یک طبقه مشخص محصول نگاه می کنید دو نوع آدم به نظرتان می آید،آنهایی که می خواهند از رهبر بخرند و آنهایی که

نمی خواهند از رهبر بخرند.یک رقیب شماره 2 بالقوه،باید به گروه دوم بپردازد.به بیان دیگر با قرار گرفتن در برابر رهبر،شما کسب و کار را از دست همه آنهایی که جانشین شماره 1 بازار هستند،می ربایید. برای موفقیت باید ویژگی منفی رقیب واقعی باشد.بازاریابی غالبا جنگ مشروعیت است.نخستین نام تجاری که مفهومی را به دست آورد،اغلب می تواند رقیب خود را به عنوان مقلد نامشروع جلوه دهد.

آن گاه که می خواهید به عنوان رقیب شماره 2 به یک رهبر شماره یک حمله کنید،نباید ترسو باشید.در غیر این صورت،خود را نه فقط در مقابل رهبر بازار،بلکه در برابر بقیه رقبای موجود هم آسیب پذیر می سازید.

 10: قانون تقسیم (در طول زمان،مقوله تقسیم، و به دو یا چند طبقه تبدیل می شود.)

مثل آمیبی که در ظرف آزمایشگاه تکثیر می شود،صحنه بازاریابی را نیز می توان به صورت دریایی از طبقه های در حال گسترش از انواع طبقه ها تصور کرد.طبقه به عنوان یک هویت مستقل ظهور می کند.به جای درک مفهوم تقسیم،بسیاری از رهبران شرکت های بزرگ بر این باور نادرستند که طبقات در حال ادغام هستند.هم افزایی و خواهر دو قلوی آن،شرکت هم پیمان کلمات رایج جلسات هیئت مدیره شرکت های  امریکایی اند.تنها راهی که رهبر می تواند تسلط خود را حفظ کند این است که برای هر طبقه نوظهور نام تجاری جدیدی ابداع و ارائه کند.استفاده از نام تجاری شناخته شده در یک طبقه برای طبقه های دیگر اشتباه است.

 11: قانون چشم انداز ( آثار بازاریابی در گستره ی زمان نمایان می شود.)

هر نوع تخفیف یا حراج به مشتریان یاد می دهد فقط زمانی خرید کنند که مصالحه خوبی به دست آورده باشند.در خرده فروشی برد با کسانی است که همیشه قیمت پایین دارند. تورم در کوتاه مدت می تواند به اقتصاد تکانی بدهد،ولی در بلند مدت به کساد منجر می شود.در کوتاه مدت،پرخوری احساس را ارضا می کند اما در بلند مدت چاقی مفرط و افسردگی می آورد.در بسیاری دیگر از زمینه های زندگی اغلب اثرات بلند مدت فعالیت های شما کاملا برعکس اثرات کوتاه مدت آنهاست.

 12: قانون توسعه خط (فشار غیر قابل مقاومتی برای توسعه محصولات با نام تجاری پیشین وجود دارد.)

تنوع محصول فرآیندی است که تقریبا بدون آن که  شرکت کوشش آگاهانه ای درباره آن به عمل بیاورد،به طور مستمر در جریان است،شبیه کمد یا کشوی میز است که تقریبا بدون قصد وکوشش از جانب شما پر می شود.یک روز شرکت به شدت روی یک محصول متمرکز می شود که سودآوری زیادی دارد.روز دیگر همان شرکت توجه خود را به محصولات بی شماری معطوف می سازد و ضرر می دهد.

هنگامی که سعی می کنید به درد همه بخورید،نهایتا به درد هیچ کس نمی خورید.مدیر مشهوری گفته است"به جای آنکه همه جا ضعیف باشم،ترجیح می دهم یک جا قوی باشم". بازاریابی جنگ محصولات نیست جنگ تصورات است.به اندازه کهکشان های عالم،برای گسترش خط راه وجود دارد و هر روز هم راه جدیدتری اختراع می شود ولی در بلند مدت  و در حضور رقابت جدی،توسعه خط هرگز

کامیاب نبوده است.بدون استثنا رهبر هر طبقه نام تجاری است که توسعه خط نداده است.بیشتر،کمتر است.محصول متنوع تر،بازار بیشتر،هرچه شرکت هم پیمان بیشتری داشته باشد پول کمتری به دست می آورد. کمتر،بیشتر است.اگر می خواهید موفق باشید باید دامنه کارتان را محدود سازید تا بتوانید در ذهن مشتری موقعیتی به دست آورید.برای بسیاری از شرکتها توسعه خط راه ساده ای نیست.ارائه یک نام تجاری جدید نه تنها پول می خواهد بلکه به ایده و مفهوم هم نیازمند است.برای موفقیت یک نام جدید،باید آنرا نخست در یک طبقه جدید قرار داد.شرکتهایی که صبر می کنند تا یک بازار جدید به وجود آید غالبا درمی یابند که موقعیت رهبری در آن بازار تصاحب شده است.بنابراین مجددا به رویکرد کهنه قابل اعتماد توسعه خط روی می آورند.پادزهر توسعه خط،جسارت تصمیم گیری است،کالایی که عرضه آن کافی نیست.

 13: قانون قربانی (برای به دست آوردن چیزی،به ناچار باید چیز دیگری را از دست داد.)

قانون قربانی برعکس قانون توسعه است.اگر می خواهید امروز موفق شوید باید چیزی را از دست دهید.سه چیز را می توان قربانی کرد:خط تولید،بازار هدف و تغییر مستمر.نخست خط تولید. کجا نوشته شده است هر چه بیشتر بتوانید بفروشید،باید بفروشید.خط کامل،یک کار تجملی برای یک بازنده است.اگر می خواهید موفق شوید نباید خط محصول خود را افزایش دهید،بلکه باید آنرا کاهش دهید.بازاریابی ،بازی مبارزه ذهنی است.جنگ تصورات است،جنگ خدمت یا محصولات نیست.فدرال اکسپرس در ذهن مشتریان شرکت حمل یک شبه است.فدرال اکسپرس جایگاه حمل یک شبه را دارد.

دنیای کسب و کار پر از شرکتهای بزرگ همه کاره ای که تنوع محصول بسیاری دارند و شرکتهای کوچکی که کاملا تخصصی کار می کنند.اگر توسعه خط و تنوع محصول استراتژی های اثر بخش بازاریابی بودند،باید همه کاره ها جلو می زدند.اما این طور نیست بیشتر آنها مشکل دارند.همه کاره ها ضعیف هستند.هدف بازار نیست یعنی،هدف بازاریابی شما کسانی نیستند که واقعا کالای شما را می خرند.

سرانجام قربانی سوم تغییر مستمر است.اگر بخواهید پیچ و تاب ها و تحولات بازار را دنبال کنید،محکوم به فنا خواهید بود.بهترین راه حفظ یک موقعیت ثابت،دست نزدن به تغییر است.

بهتر است در جستجوی یک ویژگی عکس باشیم تا بتوانیم در برابر رهبر حرف تازه ای مطرح کنیم.کلمه کلیدی در اینجا برعکس است.از دست مشابه کاری ساخته نیست.بازاریابی نبر ایده هاست.اگر قرار است پیروز شوید،باید ایده یا ویژگی مخصوصی داشته باشید تا بتوانید مساعی خود را حول آن متمرکز سازید.بدون آن بهتر است قیمت ارزانی داشته باشید.قیمتی بسیار ارزان.بعضی می گویند همه ویژگی ها یکسان نیستند.برخی ویژگی ها از ویژگی های دیگری برای مشتریان مهمترند لذا باید سعی کنید مالک مهم ترین ویژگی باشید.

 14: قانون ویژگی ها (در برابر هر ویژگی، یک ویژگی اثرگذار دیگر وجود دارد.)

سازمان ها و طبیعت آدمی به دشواری مساله ای را می پذیرد.از زمان های دور در گذشته،قدرت تفکر مثبت در ذهن ما جای داده شده است"مثبت فکر کنید".لذا ممکن است شگفت آور باشد اگر بشنوید که یکی از اثربخش ترین شیوه ها برای ورود به ذهن مشتریان قبول یک ویژگی منفی و سپس تغییر جهت به یک ویژگی مثبت است.هر بیان منفی که در مورد خودتان اظهار کنید فورا به عنوان حقیقت پذیرفته می شود.در حالی که بیانات مثبت را نمی پذیرند یا حداکثر با تردید می نگرند.اظهارات مثبت را باید برای شنونده ثابت کنید.اظهارات منفی نیازی به دلیل ندارند.اگر نام شما خوب نیست دو راه بیشتر ندارید آن را عوض کنید یا با آن شوخی کنید.از آنجا که ذهن وقتی شکل گرفت نمی توان آن را تغییر داد،فعالیت های بازاریابی شما باید صرف استفاده از مضامینی بشود که قبلا در ذهن جای گرفته اند.شما باید از برنامه بازاریابی برای جابازکردن استفاده کنید.

هنگامی که شرکتی پیامش را با پذیرفتن یک کمبود آغاز می کند،مردم غالبا ذهن خودشان را باز می کنند.بیاد آورید زمانهایی را که کسانی با مشکلی به نزد شما آمده،و شما با چه سرعتی درگیر مساله آنها شده و خواسته اید کمک کنید.اکنون به زمانهایی فکر کنید که کسانی سعی کرده اند شاهکارهای خودشان را برای شما توضیح دهند شما حتما در این مورد علاقه کمتری نشان داده اید.اکنون با اذهان گشوده ای که در اختیار دارید می توانید به مثبت ها بپردازید،همان نکاتی که می خواهید بفروشید.تذکر نهایی این که قانون صداقت را باید با دقت و مهارت زیادی به کار برد.هدف صداقت عذرخواهی نیست.هدف صداقت،دادن امتیاز برای راضی کردن مشتریان است.

 

15: قانون صداقت (هنگامی که شما امتیاز منفی را می پذیرید،مشتری یک امتیاز مثبت به شما می دهد.)

امروزه راز سخت تر کار کردن موفقیت بازاریابی نیست.این که سخت کار کنید یا عادی،تفاوت اندکی ایجاد می کند.افزون بر این هرچه شرکت بزرگ تر باشد،قانون متوسط ها نتایج رویکرد سخت کوشی را خنثی می کند.تاریخ نشان می دهد که تنها شیوه موفقیت در بازاریابی حرکت جسورانه منحصر به فرد است.به علاوه در هر موقعیت معلوم،تنها یک حرکت است که نتیجه را تعیین می کند.

به علت هزینه ی زیاد اشتباهات،مدیریت نمی تواند تصمیم های بازاریابی را تفویض کند.این چیزی است که در جنرال موتورز روی داد.هنگامی که متخصصان مالی همه کاره شدند،برنامه های بازاریابی سقوط کرد.آنها به عدد و رقم علاقه داشتند،نه به نام تجاری.طرفه این که عددها هم همراه نام تجاری سقوط کردند.یافتن آن حرکت جسورانه در دفتر مرکزی دشوار است،باید درگیر فرآیند شد.

 

16: قانون حرکت جسورانه ( در هر موقعیت،تنها یک حرکت نتیجه غایی را تعیین می کند.)

همه برنامه های بازاریابی متضمن فرضیاتی درباره آینده است.با این وجود برنامه هایی که بر پایه آنچه که در آینده رخ خواهد داد تنظیم می شوند،معمولا نادرست اند.عدم پیش بینی عکس العمل رقابتی،دلیل اصلی شکست بازاریابی است.برنامه ریزی درست کوتاه مدت از زاویه یا کلمه ای باید تدوین شود که محصول یا شرکت شما را متمایز سازد.سپس باید یک مسیر بازاریابی منسجم بلند مدت داشته باشید تا آن ایده یا زاویه را به حداکثر رساند.این برنامه بلند مدت نیست،بلکه جهت بلند مدت است.

در حالی که نمی توانید آینده را پیش بینی کنید،می توانید به روندها اتکا کنید.

مثل استنتاج یا نعمیم روند این که آینده،تکرار اکنون است،خطرناک است.هنگامی که فرض می کنید هیچ چیز تغییر نخواهد کرد،شما آینده را با همان اطمینانی پیش بینی می کنید که فرض کنید تغییری رخ خواهد داد.قانون پیتر را فراموش نکنید:همیشه آن چه را که انتظار نداری روی می دهد.

 

17: قانون غیر قابل پیش بینی بودن ( اگر نتوانید برنامه رقبای خود را بنویسید،نمی توانید آینده را پیش بینی کنید.)

اگرچه پیگیری روندها،برای برخورد با آینده غیرقابل پیش بینی،ابزار مفیدی است،تحقیق بازار بیش از یاری رساندن،مساله ساز است.بهترین کاربرد تحقیق،اندازه گیری گذشته است.ایده ها و مفاهیم جدید را تقریبا نمی توان اندازه گیری کرد.هیچکدام چارچوب مصداقی ندارند.مردم پیش از آن که به تصمیم واقعی برسند،نمی دانند چه کار خواهند کرد.

یکی از راه های دست و پنجه نرم کردن با دنیای غیر قابل پیش بینی،ایجاد مقادیر معتنابهی انعطاف پذیری در سازمان است.هنگامی که تغییر به صورت همه جانبه به طبقه شما روی می آورد،باید به تغییر روی خوش نشان دهید و اگر می خواهید در بلند مدت پابرجا بمانید،به سرعت تغییر کنید.یکی از حرکت های طبیعی،معرفی کالای جدید است.

نکته با ارزش و نهایی این است که میان پیش بینی آینده و پیدا کردن شانسی در آینده تفاوت وجود دارد.

هیچ کس نمی تواند آینده را با هر درجه ای از اطمینان پیش بینی کند.برنامه های بازاریابی هم نباید این سعی بیهوده را بیازماید.

 

18: قانون موفقیت ( موفقیت معمولا غرور می آفریند و غرور به شکست می انجامد.)

خودپسندی دشمن توفیق در بازاریابی است.آن چه که ضرورت دارد واقع بینی است.هنگامی که انسان ها موفق می شوند،عینیت گرایی در آنها کاهش می یابد.آنها غالبا قضاوت خود را جایگزین نیاز بازار می کنند.

موفقیت در کنار توسعه خط کشنده است.هنگامی که یک نام تجاری توفیق می یابد،شرکت فکر می کند که نام دلیل اصلی موفقیت محصول است. بنابراین به سرعت محصولات دیگری می یابند تا نام خود را بر آن حک کنند.

حقیقت خلاف آن است،نام ، محصول را مشهور نکرده.موفقیت محصول ناشی از حرکت درست بازاریابی شماست.به بیان دیگر گام هایی که برداشته اید با قوانین اساسی بازاریابی مطابقت داشته اند.

نخست شما با ذهن گرایی و خودپسندی نشسته اید و دامنه را محدود ساخته اید.یک ویژگی قدرتمند را به خود اختصاص داده اید.

موفقیت آن چنان غرور شما را شعله ور می سازد،که شما نام مشهور خود را بر سایر محصولات هم می گذارید.هرچه بیشتر با نام تجاری یا نام موسسه خود هم هویت شوید،خطر افتادن به دام توسعه خط بیشتر می شود.ممکن است هنگامی که اوضاع به هم می ریزد تصور کنید که این نمی تواند ناشی از نام باشد،ما نام مشهور و پذیرفته شده ای داریم.به قول معروف،اسب ارابه انهدام  و خودخواهی،روحیه سقوط است.

هرچه شرکت بزرگ تر بشود،مدیر عامل آن ارتباط خود را با خط مقدم بیشتر از دست می دهد.این مهمترین عاملی است که مانع رشد شرکت های بزرگ می شود.بقیه عوامل با بزرگی اندازه همراه و سازگارند.بازاریابی جنگ است و نخستین اصل میدان جنگ

اصل قدرت است.لشگر بزرگ تر شرکت بزرگ تر،مزیت بیشتری دارد.

مساله دیگر تخصیص زمان است.وقت مدیران عالی غالبا در گردهمایی های کلان،فعالیت های صنعت،جلسات فراوان خارجی و پذیرایی های تشریفاتی زیادی می گذرد.از آنجا که مدیران عالی به طور متوسط هفته ای 41 ساعت کار می منند لذا فقط 20 ساعت برای همه کارهای دیگر از جمله مدیریت عملیات و سرکشی به خط مقدم،باقی می ماند.پس اگر مدیر عامل ها وظیفه بازاریابی را به دیگران تفویض می کنند،تعجبی ندارد.لیکن اشتباه بزرگی است.بازاریابی مهم تر از آن است که به زیر دستان واگذار گردد.اگر قرار است چیزی را تفویض کنید،بهتر است مسئولیت تامین سرمایه را واگذار کنید.دومین فعالیتی که باید تخفیف داده شود،شرکت در جلسات است.به جای حرف زدن از اتاق بیرون بزنید و چشم خود را بگشایید.شرکت های کوچک از نظر ذهنی به خط مقدم نزدیک ترند.این یکی از دلایل رشد سریع آنها در دهه گذشته بوده است.

 

19: قانون شکست (باید در انتظار شکست بود و آن را پذیرفت.)

پذیرفتن اشتباه،و در عین حال،نشان ندادن عکس العمل نسبت به آن،به مسیر پیشرفت شغلی صدمه می زند.

استراتژی بهتر،تشخیص شکست در مراحل نخستین و جلوگیری از ضرر است.کسی که تصمیم های بازاریابی را اتخاذ می کند،نخست غالبا پیشرفت شغلی خود را در ذهن دارد،سپس و در درجه دوم به تاثیر بر رقابت یا دشمنی می اندیشند.بین دستور جلسه شخصی و سازمانی یک تعارض نهادینه وجود دارد و این،ریسک پذیری را به شدت کاهش می دهد.بدون پذیرش خطر،

نمی توان در یک جایگاه جدید پایگاه نخست را به دست آورد.

اگر قرار است موسسه ای به صورت ایده آل اداره شود.باید کار تیمی،روحیه تیمی و یک رهبر از خود گذشته داشته باشد.انسان بلافاصله به یاد ژنرال پاتون و ارتش سوم،و ورود او به فرانسه می افتد. در تاریخ،هیچ ارتشی در یک فرصت کوتاه به اندازه آنها سرزمین و زندانی نگرفت.پاداش ژنرال پاتون چه بود؟ آیزنهاور او را از کار برکنار کرد.

 

20:قانون سر و صدا ( شرایط در بیشتر موارد بر عکس چیزی است که در مطبوعات درج می شود.)

هنگامی که کارها بر وفق مراد است،موسسه نیازی به سر و صدا ندارد.زمانی موسسه ای به سر و صدا نیاز دارد که معمولا گرفتار مشکل شده است.زمانی که سر و صدا شروع می شود،غالبا ادامه می یابد.تاریخ پر از شکست های بازاریابی است،که در مطبوعات موفق بوده اند. اصل سر و صدا تنها این نبود که قرار است محصول جدید به موفقیت برسد.بلکه بیشتر نشان می داد که محصولات موجود اکنون از صحنه کنار رفته اند.

صفحه اول را فراموش کنید.اگر در پی یافتن علائمی درباره آینده هستید.باید به جاهای کم اهمیت مجلات و روزنامه ها و به

داستان های کوچک غیر جذاب و بی ضرر آن نگاه کنید.در گذشته بیشترین سر و صدا از آن پیشرفت هایی بوده است که قول

می دادند یک تنه،صنعتی را دگرگون سازند و ترجیحا صنعتی را که در اقتصاد امریکا جنبه حیاتی دارد.

مردم برچسب ها را می خوانند و محصولات را براساس کیفیت آنها می خرند.یعنی توجهی به میزان تبلیغات برای نام های تجاری نخواهند داشت.این همه سر و صدا تبلیغات است.انقلاب های واقعی در ظهر با موزیک و رژه و عنوان اصلی اخبار شب از راه نمی رسند.انقلاب های واقعی بدون خبر قبلی در نیمه های شب و غافلگیرانه وارد می شود.

 

21: قانون شدت ( برنامه های موفق مبتنی بر مد نیستند،بلکه بر پایه روند ها تنظیم می شوند.)

موج،مثل مد کاملا قابل مشاهده است،ولی بالا رفتن و پایین آمدن آن چنان به درازا نمی کشد.روند ،چون جذر و مد،تقریبا نادیدنی است،ولی در بلند مدت بسیار پرقدرت است.

مد،یکی پدیده کوتاه مدت است که ممکن است سودمند باشد اما آنقدر باقی نمی ماند تا بتوان بهره کاملی از آن برد.افزون بر این شرکت ها غالبا گرایش دارند که مد را با روند یکسان تلقی کنند.در نتیجه غالبا کارکنان بیش از حدنیاز تجهیزات تولید می کنند که با توزیع گران قیمت روی دست شرکت ها می ماند.

 

22: قانون منابع ( بدون پول کافی هیچ ایده ای به نتیجه نمی رسد.)

حتی بهترین ایده ها ی جهان هم بدون پول کافی،کاری از پیش نمی برند.مخترعان،کارآفرینان و افراد خوش فکر همه ظاهرا معتقدند تنها چیزی که ایده های عالی آنها نیاز دارد،کمک حرفه ای بازاریابی است.

این فکر کاملا اشتباه است.بازاریابی نبردی است که در ذهن مشتری صورت می گیرد.برای وارد شدن به ذهن آدمی و برای باقی ماندن  در آنجا باید پول خرج کرد.یک ایده متوسط همراه یک میلیون دلار توفیق بیشتری به دست می آورد تا یک ایده عالی بدون پول.

برخی کارآفرینان،کسب شهرت از طریق روابط عمومی را ارزان ترین راه ورود به ذهن مشتری می دانند.آن را تبلیغات مجانی می دانند،در حالی که روابط عمومی اصلا مجانی نیست.

برخی کارآفرینان مشارکت سرمایه داران را راه حلی برای مشکل پولی خود می دانند.با این همه فقط درصد ناچیزی موفق می شوند منابع مالی لازم خود را از این طریق تامین کنند.

در بازاریابی پولدارها غالبا پولدارتر می شوند.زیرا آنها با صرف پولشان می توانند ایده های خود را به ذهن مشتریان وارد کنند.مساله آنها جداکردن ایده های خوب از ایده های بد است و اجتناب از پول خرج کردن روی محصولات بی شمار و برنامه بی شمار است.رقابت بی امان است.شرکت های بزرگ پول زیادی برای نام های تجارتی شان خرج می کنند.

  


 

 

جمع بندی و توصیه محقق:

اگر قوانین تغییرناپذیر را نقض کنید، خطر شکست را افزایش داده اید.اگر قوانین را مراعات کنید این خطر را در پی دارد که شما را عیب جو بدانند،نادیده بگیرند یا حتی طرد کنند.

امروزه اگر شرکتی اشتباه کند بلافاصله آثارش هویدا می شود،زیرا رقبا بازار را از دستش می ربایند.شرکت برای به دست آوردن آن کمین کند و منتظر بماند تا از دیگران اشتباهاتی سربزند آن گاه بیندیشد که چگونه می توان از موقعیت استفاده کند.

صبور باشید قوانین تغییرناپذیر بازاریابی به شما کمک خواهد کرد که پیروز شوید و پیروزی از همه انتقام بهتر است.می توان بازاریابی ماهرانه ای به وجود آورد ولی اگر قوانین تغییرناپذیر آن را نشناسید،فقط فقدان یکی از آنها کافی است تا حاصل شما را بر باد دهد.

به نظر من کتاب مورد نظر در عین سادگی و بیان ساده بسیار سودمند است و نکات قابل تامل را ذکر کرده است.

مهدی سعیدی

064

شرکت زيراکس

شرکت زيراکس با سابقه اي صدساله و دريافت دهها جايزه ملي و بين المللي، پرونده پربرگ و باري دارد. اختراع فناوري عکسبرداري الکتريکي يا زيروگرافي خيلي سريع، شرکت را از دنياي فناوريهاي قديمي به فناوريهاي نوين منتقل کرد. زيراکس با سرمايه گذاري عظيم در تحقيق و توسعه و توجه به کيفيت و برآوردن نيازها و کسب رضايت مشتري توانست نشان تجاري خود را در دنياي مديريت مستندات بر همه تحميل کند و در بازار بيش از ۱۰۰ ميليارد دلاري اين صنعت، سرآمد همگان شود. سال ۱۹۵۹، شرکت با عرضه اولين دستگاه کپي اداري، زنجيره موفقيتهاي خود را آغاز کرد و به سرعت پس از آن با عرضه محصولات و خدمات متعدد و متنوع در زمينه چاپگرهاي ليزري رنگي، دستگاههاي مختلف کپي، نرم افزارهاي مديريت مستندات و پشتيباني با انواع کاغذ و جوهرهاي خشک و تر مراحل ترقي را طي کرد. در طي اين سالها، شرکت توانسته است در حوزه هاي متعددي جايگاه ارزشمندي براي خود درميان ۵۰۰ شرکت برتر جهان به دست آورد. فعاليتهاي شش سيگما در حوزه کيفيت، توجه به اصول اخلاقي در کسب و کار، کسب جوايز بسيار در زمينه‌هاي کيفيت و فناوري، سرمايه گذاري عظيم در تحقيق و توسعه و حرکت مناسب در همکاري مشارکتي با ديگر شرکتهاي برتر از اين جمله است.

 تاريخچه

زيراکس، در سال ۱۹۰۶ با عنوان شرکت هالويد به منظور ساخت و فروش کاغذ در تجهيزات عکسبرداري تأسيس شد. ۳۰ سال بعد، چستر کارلسون فيزيکدان و مخترع، اولين تصوير کپي شده را در آزمايشگاهش در نيويورک ساخت و در ۱۹۴۲ اختراع عکاسي الکتريکي را که بعدها به زيروگرافي موسوم شد، به ثبت رسانيد؛ فناوري که انقلابي در دنياي عکس و تصوير پديد آورد. در سال ۱۹۴۸ واژه زيراکس به عنوان نشان تجاري شرکت عرضه شد و سال بعد اولين دستگاه کپي زيراکس مدل A روانه بازار شد. در ۱۹۵۵ اولين چاپگر زيروگرافي با توانايي کپي هاي پيوسته ارائه شد. در ۱۹۵۸، شرکت هالويد به شرکت زيراکس هالويد تغيير نام داد. سال ۱۹۵۹ نقطه عطفي براي شرکت محسوب شد، زيرا عرضه اولين دستگاه کپي اداري با نشان زيراکس ۹۱۴ با فروش موفقيت آميزي روبرو شد. دو سال بعد شرکت زيراکس هالويد به شرکت زيراکس تغيير نام داد و در ۱۹۶۳ اولين دستگاه کپي روميزي با نشان زيراکس ۸۱۳ را عرضه کرد. ۱۰ سال بعد اولين دستگاه کپي رنگي ۶۵۰۰ به بازار آمد. در دهه ۱۹۶۰ شرکت زيراکس يک همکاري مشارکتي (J.V.) با شرکت فيلم فوجي ژاپن تشکيل داد. در ۱۹۷۰ چاپگر الکتروستاتيک معرفي شد. در ۱۹۷۵ اولين دستگاه کپي ليزري به بازار عرضه و دو سال بعد نوع صنعتي آن ارائه شد. در ۱۹۷۹ دستگاه کپي ۲۰۸۰ براي کپي صفحات عريض ابداع شد. در سال ۱۹۹۰ اولين سري سيستم‌هاي چاپ ديجيتالي عرضه شد. سال بعد جمع آوري و بازيابي مخزن تونرهاي کپي شروع شد.

در سال ۱۹۹۳ شرکت براي يکپارچه سازي و سازگاري رايانه هاي شخصي و محصولات مستندسازي با مايکروسافت همکاري کرد. در آغاز قرن جديد، نسل نوين دستگاههاي زيراکس رنگي به بازار عرضه شد.

امروزه زيروگرافي سنگ زيربناي صنعت جهاني کپي است. صنعت مستندسازي از فناوري قديمي دستگاههاي لنز نوري به سيستم‌هاي ديجيتال، از سياه و سفيد به رنگي و از مستندسازي کاغذي به مستندسازي الکترونيک تحول يافته و اين روند فرصتهايي را فراروي شرکت قرار داده است تا بتواند در بازار ۱۱۷ ميليارد دلاري اين صنعت رشد کند. در سال ۲۰۰۵ بيش از ۱۰ ميليارد صفحه با استفاده از چاپگرهاي رنگي زيراکس گرفته شد و رهبري شرکت را در اين صنعت ثابت کرد. اين رقم در سال ۲۰۰۶ به بيش از ۳۰ ميليارد صفحه رنگي رسيد.

 حوزه فعاليت

حوزه هاي کسب و کار شرکت زيراکس عبارت است از:

۱ – اداري شامل ارائه خدمت به مشتريان تجاري، دولتي، آموزشي و عمومي.

۲ – توليدي شامل طراحي سيستم‌هاي رنگي و يگانه براي مشتريان صنعتي، ارتباطات تصويري.

۳ – بازاريابي و فروش و خدمات.

۴ – ساير فعاليتها نظير فروش کاغذ و سيستم‌هاي کاغذ پهن، جوهر و تونر.

تمرکز استراتژيک شرکت بر سه بازار اصلي در بيش از ۱۶۰ کشور جهان است؛ محيط‌هاي توليدي و تجاري، شبکه‌هاي اداري و ارائه خدمات. به عبارت ديگر، ساخت، بازاريابي، ارائه خدمات و پشتيباني طيف کامل مستندسازي شامل نرم افزار، محصولات و خدمات در دستور کار شرکت قرار دارد. بنابراين محصولات بسيار متعدد و متنوعي نظير سيستم‌هاي چاپ و نشر، دستگاههاي تصويري ديجيتال، انواع چاپگرها، دستگاههاي چندمنظوره دربردارنده چاپگر، کپي، اسکن و فکس، دستگاههاي کپي ديجيتال، ليزري، جوهر جامد، نرم افزار مديريت مستندات و بالاخره توليد و پشتيباني از لحاظ کاغذ، جوهر و تونر توسط شرکت انجام مي‌شود. بدين ترتيب شرکت زيراکس به عنوان بزرگترين و برترين شرکت جهاني درزمينه مديريت مستندات درآمده است.

 مأموريت

بيانه مأموريت شرکت چنين است: هدف راهبردي ما کمک به مردم براي يافتن راههاي بهتر انجام کارهاي بزرگ ازطريق رهبري پايدار در فناوري مستندسازي و عرضه محصولات و خدماتي است که فرايندها و نتايج کسب و کار مشتريان ما را بهبود مي بخشد.

 ارزشها و فرهنگ سازماني

شرکت زيراکس در سال ۲۰۰۷ به عنوان يکي از اخلاقي ترين شرکتهاي جهان برگزيده شد. مديرعامل شرکت، خانم آن‌مولکاي در اين باره مي گويد: ما از همان ابتدا يک شرکت ارزش مدار بوده‌ايم و تحت راهنمايي شش ارزش اصلي کار کرده ايم:

- موفقيت ما ازطريق رضايت مشتريان است.

- در هر کاري که انجام مي دهيم، کيفيت و تعالي را ارائه مي دهيم.

- ما به پاداش ناشي از بازگشت دارايي نياز داريم.

- ما از فناوري براي توسعه رهبري بازار استفاده مي کنيم.

- ما براي کارکنان خود ارزش قائل هستيم و آنها را توانمند مي سازيم.

- ما به عنوان يک شرکت شهروند، مسئولانه رفتار مي کنيم.

نخستين بار در ۱۹۶۰ بيانيه ارزشهاي اصلي شرکت منتشر شد. تعبير مديرعامل شرکت از ارزشها و نقش آن در زيراکس چنين است: با وجود تغيير فرايند و محيط و بسياري تغييرات ديگر، ارزشها براي ما، همچون عکس ستاره قطبي در آبهاي خروشان، ثابت بوده است. او رفتار مسئولانه به عنوان يک شرکت شهروند خوب را از ارزشهاي اصلي شرکت مي‌شمارد و زنده و مستحکم داشتن آن را در جهان امروز مسئوليت خطير همه کارکنان مي داند.

مولکاي مي گويد: زيراکس مکاني است که در آن مسئوليت خود را نسبت به مشتريانمان، سهامداران، کارکنان و جامعه‌اي که در آن زندگي مي کنيم انجام مي دهيم. اين مسئوليت با اعتمادسازي شروع مي‌شود. مشتريان مي خواهند بدانند که ما به ارزشي که به آن عهد کرده ايم پايبند هستيم. سهامداران مي خواهند بدانند که ما صادقانه عملکرد و فرصتهاي کسب و کار را ارائه مي دهيم. کارکنان مي‌خواهند بدانند که در مورد آنها محترمانه و منصفانه عمل مي شود. جامعه مي خواهد بداند ما براي رفاه آنها مثل رفاه خود اهميت قائل مي‌شويم.

 تحقيق و توسعه

زيراکس، خود را يک شرکت مبتني بر فناوري و نوآوري مي داند؛ شرکتي که براساس نوآوري بنيان نهاده شده و ادامه حيات داده است. شرکت در سال ۲۰۰۶، ۶/۱ ميليارد دلار در تحقيق و توسعه سرمايه گذاري کرده است. از اين مقدار ۹۹۲ ميليون دلار آن در همکاري مشارکتي با شرکت ژاپني فوجي فيلم به منظور توليد و فروش محصولات و خدمات زيروگرافي و مرتبط با مستندات بويژه در منطقه آسيا – پاسفيک بوده است. بيش از ۳۰ سال پيش و قبل از ابداع اينترنت، زيراکس، پروتکل اترنت را که يک استاندارد ارتباطي شبکه است نوشته بود. درحال حاضر، اترنت بيشتر براي شبکه هاي داخلي استفاده مي‌شود.

گرچه شرکت داراي پنج مرکز تحقيق و توسعه در آمريکا و کانادا و اروپا است، اما بيشترين فعاليت تحقيقاتي در مرکز تحقيقاتي پالوآلتو در دره سيليکون صورت مي گيرد و بسياري از محصولات شرکت تا امروز در اين مرکز عرضه شده است. عمده فعاليتهاي تحقيقاتي در حوزه هاي زير صورت مي گيرد:

- خلق محصولات و ارائه خدمات متمايز و نمونه؛

- رقابت هزينه اي از طريق محصولات و خدمات؛

- راههاي جديد براي خدمت به مشتري؛

- خلق فرصتهاي جديد کسب و کار به عنوان محرک رشد آينده.

در سال ۲۰۰۶، تنها در مرکز تحقيقاتي دره سيليکون، ۶۵۰ اختراع به ثبت رسيده است. تعداد اختراعات ثبت شده زيراکس تاکنون به بيش از ۱۵ هزار بالغ شده است که زمينه هايي همچون علم رنگ، محاسبات، تصويرسازي ديجيتال، عمليات کاري، سيستم‌هاي الکترونيک و مواد نو را دربرمي گيرد. هم اکنون فعاليت تحقيقاتي بر روي «کاغذ پاک شونده» براي استفاده‌هاي مکرر در جريان است.

 کيفيت

زيراکس از شرکتهايي است که در زمينه‌هاي مختلف و بويژه کيفيت، جوايز بسياري دريافت داشته است. از سال ۱۹۸۰، شرکت زيراکس و فوجي زيراکس ۲۵ جايزه ملي کيفيت را در ۲۰ کشور تصاحب کرده اند. زيراکس در آمريکا دوبار جايزه ملي کيفيت مالکوم بالدريج را دريافته داشته است: ۱۹۸۹ و ۱۹۹۷/ زيراکس اروپا، اولين جايزه کيفيت اروپا را در ۱۹۹۲ برد و فوجي زيراکس، جايزه دمينگ را در ۱۹۸۰ دريافت کرد. در ۱۹۸۳ فرايند کيفيت جامع زيراکس با عنوان «رهبري ازطريق کيفيت» معرفي شد. از سال ۲۰۰۳ نيز يک برنامه جامع راهبردي در زمينه شش سيگما ناب راه اندازي شد تا در زمينه کاهش اتلاف در فرايندها و افزايش سطح کيفي خدمات و محصولات و بهبود رقابتي و سرعت و قيمت و درنتيجه نتايج مشتري موثر واقع شود.

زيراکس پيشتاز طراحي و ساخت محصولات بدون دورريز و ضايعات است.

 کارکنان

۵۳۷۰۰ نفر کارکنان شرکت در کشورهاي مختلف جهان مشغول به کار هستند که از اين تعداد ۲۸۴۰۰ نفر در آمريکا فعاليت مي کنند. مديرعامل شرکت درزمينه توجه به منابع انساني مي گويد: آنچه که من بيشتر از هر چيز ديگر در شرکت دوست دارم کارکنان هستند. آنها هرچه را براي موقعيت زيراکس لازم است انجام مي‌دهند تا موفقيت و بازگشت سرمايه مشتريان ما تحقق يابد. زيراکس در سال ۱۹۹۳ دانشگاه زيراکس را تأسيس کرد. در ۲۰۰۳ نيز با همکاري مايکروسافت، مرکز کارآفريني در دانشگاه MIT درجهت استفاده از فناوري براي افزايش بهره وري تأسيس کرد.

 فروش

درآمد شرکت در سال ۲۰۰۶، ۹/۱۵ ميليارد دلار و سود خالص آن ۲/۱ ميليارد دلار بوده است. از اين ميزان، ۴/۸ ميليارد دلار در آمريکا، ۴/۵ ميليارد دلار در اروپا و ۱/۲ ميليارد دلار در ساير نقاط جهان بوده است. به تفکيک حوزه هاي کسب و کار، ۴۸ درصد فروش در حوزه اداري، ۲۹ درصد توليدي، ۱۲ درصد بازاريابي و فروش و خدمات و ۱۱ درصد ساير موارد بوده است. تنها ۲۸ درصد درآمد شرکت ازطريق فروش محصولات و تجهيزات بوده و ۷۲ درصد بقيه ازطريق ارائه خدمات و نگهداري و خدمات مالي به دست آمده است.

 چسترکارلسون و زيروگرافي

نام زيراکس با نام چسترکارلسون گره خورده است؛ فيزيکدان و مخترع آمريکايي که رويايي غيرممکن داشت: عکسبرداري الکتريکي. او در آزمايشگاههاي بل کار مي کرد و در ۱۹۳۸ فناوري انقلابي عکسبرداري الکتريکي را ابداع کرد که بعدها زيروگرافي ناميده شد. هنگامي که در سال ۱۹۶۸ از دنيا رفت، مرد سرشناس و ثروتمندي بود. در آن زمان درآمد سالانه شرکت زيراکس به يک ميليارد دلار مي رسيد و تمام مردم جهان مي‌توانستند با فشار دادن يک دکمه کپي بگيرند.

 مديرعامل

خانم آن مولکاي از سال ۲۰۰۱ سکان هدايت زيراکس را به عنوان مديرعامل و رئيس هيئت مديره در کنار خانم اورسلا برنز به عنوان رئيس شرکت برعهده گرفته است. خانم مولکاي از ۱۹۷۶ کار خود را به عنوان نماينده فروش منطقه اي شرکت آغاز و در مسئوليتهاي مديريتي بالا در فروش خدمت کرد. در فاصله سالهاي ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ معاون منابع انساني شرکت بود و سپس به عنوان مسئول عمليات مشتري در کشورهاي مختلف فعاليت کرد. خانم مولکاي براين باور است که بيشترين تاثيري که شرکت بر جامعه مي گذارد ارزش اقتصادي است که شرکت با مديريت موفقيت آميز کسب و کار خود در آن سهيم مي شود و مي تواند به کارکنان خود حقوق مناسب بدهد، به مشتريان کمک کند که کسب و کار خود را بهره ورتر سازند، به سهامداران خود بازگشت سرمايه خوبي بدهد، ماليات بپردازد و فرصتهايي براي تامين کنندگان خود فراهم سازد. او معتقد است تغييرات عظيم در فضاي کسب و کار، شرکت زيراکس را واداشته است تا در چند سال اخير به تفکر مجدد درباره تعريف و بازيابي دوباره خوب بپردازد. او مي گويد: ما سالانه يک ميليارد دلار در بخش تحقيق و توسعه سرمايه گذاري مي کنيم که همگي متمرکز است بر دستيابي به راههاي بهتر براي انجام کارهاي بزرگ. او به بهبود مستمر مي انديشد و مي گويد: هر اندازه امروز خوب باشيم، بايد فردا خيلي بهتر از امروز باشيم.

مهدی سعیدی کوشا

063

استان طراحي بطري کوکا کولا

داستان کولاکولا، داستان موفقيت است. کوکاکولا روياي شيمي‌دان آتلانتائي قرن نوزدهم بود، او مي‌خواست يک نوع نوشيدني با طعمي جديد به‌ وجود آورد که دنيا را فتح کند. اين شيمي‌دان مدتي پس از ساخت کوکاکولا در گذشت. زيرزمين دلگير تاريکي که او در آنجا معجون شگفت‌انگيز خود را مي‌جوشاند و ترکيب حيرت‌آور را در يک قابلمه مسي با قاشقي بزرگ هم مي‌زد، طولي نکشيد که راه را براي بسياري از کارخانه‌هاي بزرگ و مدرن هموار ساخت و روياي او به حقيقت پيوست، اگرچه او خود در قيد حيات نبود که آنرا ببينيد.

پس از تلاشي بيهوده در سال ۱۹۱۴، حدود شصت سال بعد يعني در دهه ۱۹۵۰ (شصت سال پس از توليد کوکاکولا براي اولين بار) کوکاکولا در مقياس وسيع وارد هلند شد. کوکاکولا يکي از نشانه‌هاي عصر جديد پس از جنگ بود که از جمله کالاهاي شناخته شده‌اي به حساب مي‌آمد که مردم مي‌خريدند. رويارويي با اولين نوشيدني غيرالکلي جديد در شيشه‌هايي خاص (بطري) تجربه‌اي بود که احتمالاً خيلي‌ها نمي‌توانستند فراموش کنند.

من اولين بار آن‌ را در دهکده‌اي تجربه کردم که در آنجا بزرگ شدم، يک شب که در يکي از کلوپ‌هاي جوانان محله‌مان سرميز شرط‌بندي بوديم که دو مرد با لباس کار سبز رنگ و سر دوشي‌هاي قرمز و سفيد بر روي آستين‌هايشان و جيب‌هايي روي سينه وارد کلوپ شدند. هر کدام در دستان خود جعبه‌هايي شامل ۲۴ بطري کوکاکولا داشتند و ما از اينکه شنيديم به طور رايگان مي‌توانيم نوشيدني‌ها را بنوشيم، دچار تعجب شده بوديم، کوکاکولاي مجاني هرچقدر که بخواهيد! اما حالا براي هر بطري بايد ۲۵ سنت پول بدهيم ولي فکر مي‌کنيم ارزش آن را دارد.

مدتي نگذشت که کارخانه کوکاکولا در خارج از دهکده بنا شد. در قطعه زميني پشت يک آلونک، دستگاه بطري پرکن نصب شد که به‌زودي توجه زيادي را به خود جلب کرد. آنجا علاوه بر اينکه زمين فوتبالي وجود داشت، محلي شده بود براي دربهاي بطري‌هاي کوکاکولا و شيشه‌هاي شکسته آن. اگر خيلي خوش‌شانس بوديد زير لايه‌هايي از چوب پنبه‌هاي دربها مي‌توانستيد حروف نام کوکاکولا را روي قطعه کاغذهايي ببينيد و اگر مي‌توانستيد نام کامل را ارائه دهيد، يک بطري کوکاکولا به رايگان به شما داده مي‌شد.

آشنايي ما با کوکاکولا به دهه ۱۹۵۰ برمي‌گردد که سياست‌گذاري روابط عمومي کمپاني آن‌را نشان مي‌دهد که حال به اين جايگاه رسيده است. نوشيدني‌هاي مکملي که شما با آن مواجه شديد و بهايش را پرداختيد همگي با کوکاکولايي پرداخته شد که بعداً نوشيديد. با قرار گرفتن کوکاکولا در دسترس همه مصرف‌کننده‌ها به طور مستقيم و در جاي جاي دنيا، اين کمپاني موقعيت و اهميت خود را در بازار جهاني به‌دست آورد. اين شعار کليد شهرت بين‌المللي کوکاکولا است: «جهاني بيانديش، محلي عمل کن!»

موفقيت متدهاي کمپاني کوکاکولا به وسيله نتايج حاصل از تحقيقاتي که در سال ۱۹۸۸ توسط سازمان تحقيق انجمن‌هاي لاندور در آمريکا صورت گرفت، به اثبات رسيد و همه مردم سراسر جهان از وجود نام تجاري و جهاني کوکاکولا به عنوان يک رقابت جهاني آگاه شدند. اين نوشيدني‌ غيرالکلي با بطري‌هاي آتلانتاي ويژه خود به يکي از نشان‌ها و مشخصه‌هاي قرن بيستم تبديل شد که علاوه بر آن، وينسنت ونگوگ، و مارلين مونرو، نيز در اين عرصه به شهرت رسيدند.

اما برگرديم به اواخر قرن نوزدهم در آمريکا، در سال ۱۸۶۹، شيمي‌داني برجسته به نام «جان سايت پمبرتون» در سن ۳۶ سالگي به آتلانتا رفت تا در آنجا به فروش کلي داروهاي خود بپردازد. اما آرزوي بزرگ اين شيمي‌دان، ساخت نوعي نوشابه غيرالکلي بود که بهتر از سودا (ليموناد) باشد و يک نوع نوشيدني جديد باشد. در هشتم ماه مه ۱۸۸۶، در دفترچه يادداشت سمبرتون، چنين ثبت شده که او در ساخت يک نوشابه خوشمزه موفق شده و مواد و ترکيباتي را با هم مخلوط کرده که قبلاً در يک نوع اکسيد و شربت با هم ترکيب کرده بود و علاوه بر آن شکر و آب را هم افزوده است.

فرمول جديد اين نوشابه براساس دستورالعملي بود که «شراب فرانسوي کولا» ناميده مي‌شد و آن هم به نوبه خود با الهام گرفتن از يک نوشابه معروف به نام «وين ماريانا» ساخته شده بود. اما پمبرتون پس از آنکه شربتي که ساخته بود خنک شد و طعم خاصي پيدا کرد، به آن ترکيبات ديگري نيز افزود که تا امروز اين ترکيبات هنوز به صورت سري حفظ شده است!

اين راز ظاهراً آشکار، از طريق اشاره مرموز آن به صورت ترکيبات و اسانس‌هاي طبيعي، همواره جاودان باقي مانده است و از شهرت خاصي نيز برخوردار شده در حالي که هميشه مطلوب نبوده است. کوکاکولا با تهمت‌هاي زيادي روبه‌رو شده است و برخي، کمپاني کوکاکولا را متهم به افزودن کوکائين به نوشابه کرده‌اند. اين اتهامات گاهي حتي به سخناني پوچ و مزخرف نيز تبديل شده مثلاً گفته‌اند که سقراط به دليل نوشيدن شراب سمي کشته نشده است بلکه به دليل نوشيدن يک ليوان کوکاکولا بوده است!

کمپاني کوکاکولا نيز مانند بسياري از کارخانه‌هاي ديگر، در داشتن صداقت در کار خود موفق بوده است اما شاکيان کمپاني که اين نکته را نمي‌دانستند، کمپاني را بر اين فکر واداشتند که در مقابل آنها تبليغات گسترده‌اي کند و چنين تصور کند که وضعيت کمپاني کوکاکولا با گذشت زمان بهتر خواهد شد و کوکاکولا نتيجه وقايع تاريخي دنيا را جبران خواهد کرد!

«روبرت وودراف» که از سال ۱۹۲۳، رئيس کمپاني کوکاکولا است، چنين عنوان کرده که: کوکاکولا يک مذهب و دين است همچنان که يک بيزنس است! او معتقد است که اسرار کوکاکولا جالب است و دستورالعمل اين راز هم يک سرمايه مهم است که در شهرت کوکاکولا نقش دارد. زيرا سري بودن دستورالعمل آن منجر به آن مي‌شود که مردم فکر کنند يک کالاي خاص و ويژه را خريداري مي‌کنند.

علي‌رغم نام بسيار شناخته شده کوکاکولا و تبليغات گسترده‌اي که براي آن مي‌شود ولي هميشه همان بطري معمولي با نام کوکاکولا که بر روي آن حک شده به تصوير کشيده مي‌شود. اما يک استثنا نيز ديده شده که «هربرت لئپين» پوستري طراحي کرد که به جاي بطري کوکاکولا، نقش ديگري روي آن کشيده شده بود و شايد اين مساله بيانگر اين حقيقت باشد که بطري و لوگوي آن (نام کوکاکولا) هيچکدام توسط افراد متخصص طراحي نشده است. خاصيت آماتوري (ابتدايي) اين کالا به سازنده‌هاي آن در دنياي طراحي و تبليغات کمکي واقعي نکرده است و نام کوکاکولا را پمبرتون با کمک دفتردار خود «فرانک ام رابينسون» براي اين نوشابه انتخاب کرد که ترکيبي از نام‌هاي برگ کاکائو و مغز کولا (نوعي مغز قهوه‌اي رنگ) است. البته اين نظر رابينسون بود که حرف K به C (در کولا) تبديل شود.

رابينسون با کمک هنرمند سياه قلم کار به‌نام «فرانک ريدج» نشان تجاري اين نوشابه را طراحي کرد که نشاني خاص از هنر جديد فرانسوي بود و در زير نام کوکاکولا، از کلمات «خوشمزه و گوارا» استفاده کرد که مختصرترين و موثرترين تبليغي است که تاکنون نوشته شده است!

«والي اولينز» در کتاب خود تحت عنوان «شخصيت شرکت ائتلافي» فقط يک بار نام کوکاکولا را ذکر مي‌کند آن‌هم هنگام نقل قول کردن انتقاد «تام ولف» از لوگوهاي بي‌مسمي يعني: لوگوهاي دست‌نويس کوکاکولا که فوراً در ذهن مي‌مانند و به اين طريق شناخته مي‌شوند و لوگوهاي بي‌مسمي در اين ارتباط يک شکست حتمي خواهند بود. مطمئناً اين نکته واقعيت است که لوگوي دست‌نويس کوکاکولا شهرت بسياري پيدا کرده و نيز سبب شناخته شدن خود ميان مردم شده و از نقطه نظر روانشناسي طراحي اين دو نکته دو سرمايه ارزشمند است.

درواقع لوگوي خطاطي شده از سال ۱۸۹۰ تغيير نکرده است و همين گواهي بر خوب بودن آن سمبل است. از طرفي سمبل شرکت به طور کلي چندين بار تغيير کرده است و يک خط سفيد موج‌دار در زير نشان تجاري قرار داده شد و به لحاظ شکل و حروف، بر کلمه کوکاکولا تاکيد شده است. در سال ۱۹۷۰، يک قوطي به رنگ قرمز روشن با يک لوگوي جديد به بازار آمد و اخيراً نيز خط دومي به لوگو اضافه شده است که در بخش وسط باريک شده و رنگ آن در کشورهاي مختلف، متفاوت است. مثلاً در هلند اين خط خاکستري است ولي در بلژيک، خط تيره قهوه‌اي رنگ ظاهراً مناسب‌تر به نظر آمده است.

کوکاکولا شهرت خود را بيشتر از آنکه به طرح خود مديون باشد، به «بطري به اصطلاح سکسي» خود مديون است که در سال ۱۹۱۵ ساخته شد. در روزهاي اول، اين نوشابه غيرالکلي از طريق نمايندگي‌هاي مستقل توزيع و پخش مي‌شد. يکي از اين نمايندگي‌ها به سرپرستي، جوزف اي بيدرهارن« اداره مي‌شد که يک مغازه سودا فروشي (ليموناد) داشت. او اولين کسي بود که نوشابه‌هاي «پيمبرتون» را در بطري‌هايي فروخت که مشتريان مي‌توانستند در صورت تمايل هر طور که بخواهند آن‌ را بنوشند. تغييرمکان و جابه‌جايي بيدرهارن سبب شد فروش بالا رود.

سرمايه‌داران ديگر بلافاصله از اين سبک پيروي کردند و انواع بطري‌‌ها را براي نوشابه به کار بردند که اکثر آنها کوکاکولا را بر روي خود داشت. وکيل شرکت به نام هارولد هرسک، از ديدن بطري‌هاي مختلف که تشابه نداشتند به اين فکر افتاد که يک بطري ساده و يکسان بسازد. او چنين گفته که «ما بايد يک بطري جديد بسازيم، يک نوع بسته‌بندي جديد که هيچ کس نتواند نوع ديگري را جايگزين آن کند. ما بايد بطري را به طريقي بسازيم که همه افراد آن را به عنوان بطري کوکاکولا بشناسند و حتي در تاريکي نيز آن‌را تشخيص دهند.بطري کوکاکولا بايد به گونه‌اي باشد که حتي شيشه شکسته آن نيز توسط افراد قابل تشخيص باشد و همه بدانند که کوکاکولا است!

اولين بطري توسط «الکساندر ساموئل سون» طراحي شد که کارمند کمپاني «سي جي روت گلس» بود او بطري را براساس شکل برگ کاکائو و مغز کولا طراحي کرد که يکي از محصولات ظريف کمپاني بود. اما يک طراح فرانسوي به نام برايموند لوئي که در سال۱۹۱۹ در آمريکا زندگي مي‌کرد، يک اتومبيل طويل و طرح‌‌هاي مختلفي را براي کوکاکولا طراحي کرد که کاملاً متضاد طرح ارائه شده توسط ساموئل سون بود

منبع: دو هفته نامه تنديس

مهدی سعیدی کوشا

011

استراتژي ها و راهبردهاي ورود به بازارهاي جهاني

شرکتهاي بين المللي بايد نوع حضور خود را در بازارهاي بين المللي مشخص کنند. تصميم اساسي در اين باره به نحوه فعاليت در تامين کالا در بازار به خصوص، تصميم به صدور کالا يا توليد در محل بستگي دارد. موضوع قابل تامل ديگر ميزان مشارکت در کشور هدف است.

عوامل مهم در انتخاب راهبردها :

1- پتانسيل بازار و موقعيت شرکت در آن: پيش بيني درست سهم بازار يا ميزان فروش براي تعيين نوع راهبرد ورود مهم است.

2- تواناييهاي سازمان : تواناييهاي سازمان به مهارتن شرکت در انجام هر يک از راهبردهاي فوق اتلتق مي شود که تعيين آن بر مبناي تجارب قبلي است.

3- ميزان درگيري و تعهد : ميزان درگيري در شکلهاي مختلف تجلي مي کند. سرمايه گذاري نوعي درگيري است.

4- وضعيت قوانين و ميزان ريسک : غير از مخاطرات معمول، تغييرات شرايط فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و قوانين، به خصوص تغييرات سياسي باعث مخاطرات و بحران در روند تجاري مي شود.

5- سود و زيان راهبردها: سود و زيان حاصل از عمليات بازاريابي بين المللي در هر يک از راهبردها متفاوت است.

 

  •  جهت پيکانها نشان دهنده افزايش يا کاهش در آن عامل مي باشد.

تغييرات متغيرها در ارزيابي استراتژي هاي ورود

 

استراتژي ورود به مثابه يک مزيت رقابتي :

تصميمات اوليه در مورد نحوه ورود به بازار، تصميمات استراتژيک تلقي مي شود. اين تصميمات با توجه به جو کشور و تواناييهاي سازمان و موقعيت رقابتي صنعت اتخاذ مي گردد. نحوه ورود به کشور هدف نه فقط با ملاحظه مرزهاي قانوني کشور، بلکه با درک نقاط ضعف و قوت شرکت و شناخت قابليتها صورت مي گيرد. هر يک از روشهاي ورود ويژگيهاي خاصي دارند.

استراتژيهاي ورود :

صادرات : شرکتها به 2 روش مي توانند صادرات داشته باشند :

1- صادرات مستقيم : هنگاميکه يک شرکت کليه فعاليتهاي ضروري جهت فروش محصولات خود را در کشور ميزبان به عهده مي گيرد به صادرات مستقيم مبادرت ورزيده است.

2- صادرات غير مستقيم : تمام وظايف مربوطه را به واسطه اي مانند يک شرکت مديريت صادرات واگذار مي کند.

اعطاي امتياز : عبارت است از پرداخت يک مبلغ معين به عنوان حق امتياز توسط امتياز گيرنده، جهت اخذ حق استفاده از يک اختراع يا نوآوري، نشان تجاري، فرمول محصول، نام شرکت و يا هر چيز با ارزش ديگر.

فرانچايزينگ : شبيه به اعطاي امتياز است. امتياز دهنده به امتياز گيرنده حق استفاده از يک چيز با ارزش را واگذار مي کند.

توليد قراردادي : يک شرکت طبق موافقتنامه مي تواند به 2 صورت عمل کند:

1- شرکت مي تواند قطعات را در اختيار يک توليد کننده قرار دهد و توليد کننده آنها را مونتاژ کند.

2- شرکت مي تواند مسئوليت ساخت کل محصول با مشخصات ويژه اي  به توليدکننده واگذار نمايد.

قرارداد مديريتي : طبق قراداد، يک شرکت تخصصهاي مديريتي و دانش فني را براي شرکت ديگر يا يک دولت فراهم مي کند. اگر چه طبق اين روش تيم مديريتي به عنوان مشاور انجام وظيفه مي کند اما ممکن است در فعاليتهاي عملياتي نيز درگير شوند.

سرمايه گذاري مستقيم خارجي : سرمايه گذاري خارجي به 2 صورت است :

1- سرمايه گذاري مشترک : 2 يا چند شرکت، کمشارکتي رت به وجود آورده و در مالکيت، ريسک و کنترل شرکت جديد به نسبت ميزان سرمايه گذاري سهيم مي شوند. سه نوع عمده سرمايه گذاري عبارتند از :

الف) سرمايه گذاري مشترک بين يک شرکت خارجي و يک شرکت خصوصي محلي

ب)سرمايه گذاري مشترک بين شرکت خارجي و دولت محلي

ج)سرمايه گذاري مشترک بين تعدادي از شرکتهاي خارجي بدون شريک محلي

2-    تاسيس يک واحد با مالکيت کامل

پيمانهاي استراتژيک  : عبارت است از پيمانهايي که بر اساس آن، شرکتها براي دست يافتن به توان رقابتي از منابع يکديگر به طور مشترک استفاده مي کنند. بر خلاف سرمايه گذاري مشترک که طبق آن شرکت براي ايجاد يک سازمان مستقل جديد هر کدام سهمي از منابع را تامين مي کنند، پيمان استراتژيک شرکت جديدي را به وجود نمي آورد، بلکه صرفا به ارتقاي همکاري بين شرکتها مي انجامد.

خلاصه فصل چهارم کتاب استراتژيهاي بازاريابي بين الملل (استراتژي ها و راهبردهاي ورود به بازارهاي جهاني)

مهدي سعيدي کوشا